سیدعباس عراقچی در نشست سفرا و رؤسای نمایندگیهای خارجی در تهران تاکید کرد که خاتمه جنگ در لبنان بخشی جداییناپذیر از خاتمه جنگ با ایران است و هرگونه تجاوز جدید اسرائیل یا ادامه اشغال سرزمین لبنان نقض تفاهم محسوب خواهد شد. مجید تختروانچی نیز از وجود سازوکار مشخص برای برخورد با نقض احتمالی توافق خبر داد و بر ضرورت دسترسی ایران به داراییهای مسدود شده و جبران خسارتهای جنگ تاکید کرد.
اما در آن سوی ماجرا، روایت آمریکاییها تفاوتهای قابل توجهی با روایت تهران دارد. دونالد ترامپ در حاشیه نشست گروه هفت، ضمن دفاع از تفاهم بهدست آمده اعلام کرد که آمریکا هیچ سرمایهگذاری مالی در ایران انجام نخواهد داد و مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران در مرحله بعدی دنبال خواهد شد. مهمتر از آن، ترامپ در همان نشست مدعی شد حتی در صورت ادامه درگیریها میان اسرائیل و حزبالله لبنان، توافق میان تهران و واشنگتن میتواند پابرجا باقی بماند.
این جمله شاید مهمترین بخش اظهارات رئیسجمهور آمریکا در دو روز گذشته باشد. زیرا در حالی که روایت رسمی ایران پایان جنگ در لبنان را بخشی از متن تفاهم و شرط لازم برای خاتمه کامل جنگ میداند، ترامپ از امکان بقای توافق حتی در صورت تداوم درگیری در لبنان سخن میگوید. به بیان سادهتر هنوز جوهر تفاهم خشک نشده اما دو روایت متفاوت از یکی از اصلیترین بندهای آن در حال شکلگیری است.
همزمان جیدی ونس معاون رئیسجمهور آمریکا نیز تلاش کرد تصویری متفاوت از ابعاد اقتصادی تفاهم ارائه کند. او تاکید کرد که ایران «حتی یک دلار» از آمریکا دریافت نخواهد کرد و هرگونه بهرهمندی اقتصادی ایران صرفا در قالب کاهش تحریمها و در صورت اجرای تعهدات آینده امکانپذیر خواهد بود. ونس حتی گزارشهای منتشر شده درباره آزادسازی منابع مالی ایران از طریق کشورهای ثالث را نیز رد کرد و گفت واشنگتن هیچ پولی به ایران نخواهد داد. این تفاوت روایتها اتفاقی نیست. درواقع هر دو طرف از نخستین ساعات پس از توافق در حال تلاش برای شکل دادن به برداشت عمومی از متن تفاهم هستند اما تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که این مرحله میتواند بهمراتب حساستر از خود مذاکرات باشد.
تجربهای به نام برجام
اگر بخواهیم مهمترین درس برجام را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت ایران بیش از آنکه از متن توافق آسیب ببیند، از روایت آمریکایی توافق آسیب دید.
در سال ۱۳۹۴ متن برجام مجموعهای از تعهدات متقابل را برای طرفین تعریف کرده بود اما آنچه در سالهای بعد رخ داد، صرفا اجرای متن توافق نبود. واشنگتن به تدریج تلاش کرد تفسیر خود از برجام را به روایت غالب در فضای بینالمللی تبدیل کند. در بسیاری از موارد، آمریکا نه براساس آنچه در متن نوشته شده بود بلکه برمبنای برداشت و تفسیر خود عمل کرد.
نتیجه نیز روشن بود: در حالی که ایران بخش عمده تعهدات خود را اجرا کرده بود، طرف آمریکایی با استناد به روایتهای سیاسی و رسانهای خود، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. خروج یکجانبه آمریکا از برجام تنها بخش پایانی این روند بود؛ روندی که از مدتها قبل با جنگ روایتها آغاز شده بود.
امروز نیز نشانههای مشابهی در حال مشاهده است. هنوز مذاکرات نهایی آغاز نشده، هنوز بحثهای مربوط به پرونده هستهای وارد جزئیات نشده و هنوز متن کامل تفاهم منتشر نشده است اما مقامات آمریکایی از هماکنون در حال تعریف چارچوب ذهنی خود برای افکار عمومی جهان هستند.
ترامپ درباره لبنان سخن میگوید، ونس درباره عدم پرداخت پول به ایران صحبت میکند، برخی مقامات آمریکایی رفع تحریمها را به مراحل بعدی موکول میکنند و برخی دیگر از بازگشت بازرسان هستهای سخن میگویند. مجموعه این اظهارات نشان میدهد واشنگتن تلاش میکند پیش از آغاز مذاکرات نهایی، تفسیر مطلوب خود از توافق را به یک واقعیت سیاسی تبدیل کند.
خطری که نباید نادیده گرفته شود
مشکل اصلی این نیست که آمریکا روایت خود را مطرح میکند. در روابط بینالملل همه دولتها تلاش میکنند روایت مطلوب خود را بسازند. مسأله زمانی آغاز میشود که یک روایت به روایت مسلط تبدیل شود و طرف مقابل نتواند تصویر متفاوتی را در سطح جهانی تثبیت کند. دقیقا به همین دلیل است که ایران نباید اجازه دهد تجربه برجام تکرار شود. اگر در متن تفاهم، پایان جنگ در لبنان بخشی از توافق است، باید به صراحت و مستمر بر آن تاکید شود. اگر آزادسازی داراییهای بلوکه شده بخشی از توافق است، باید چارچوب زمانی و اجرایی آن روشن شود. اگر رفع محاصره دریایی و تضمین امنیت هرمز در متن گنجانده شده، باید بهعنوان یکی از دستاوردهای اصلی تفاهم مورد استناد قرار گیرد.
در غیر این صورت، این خطر وجود دارد که چند ماه بعد طرف آمریکایی مدعی شود آنچه تهران از تفاهم برداشت کرده، هرگز در متن وجود نداشته است؛ همان مسیری که در سالهای پس از برجام بارها تجربه شد.
متن باید بر روایت غلبه کند
در چنین شرایطی، مهمترین وظیفه دستگاه دیپلماسی و نهادهای مسئول آن است که اجازه ندهند روایت بر متن غلبه پیدا کند.
بهترین راه برای جلوگیری از این وضعیت نیز روشن است؛ استناد مداوم به متن توافق، انتشار دقیق مفاد آن، شفافسازی درباره تعهدات طرفین و جلوگیری از شکلگیری برداشتهای مبهم. هرچه فضای ابهام بیشتر باشد، فرصت بیشتری برای روایتسازی طرف مقابل ایجاد خواهد شد.
واقعیت این است که هنوز مذاکرات اصلی در پیش است. موضوع هستهای، تحریمها، سازوکارهای اجرایی و ضمانتهای حقوقی همگی در مرحله بعدی مورد بحث قرار خواهند گرفت اما موفقیت ایران در این مسیر تنها به کیفیت مذاکرات وابسته نیست بلکه به توانایی تهران در مدیریت جنگ روایتها نیز بستگی دارد.
در روزهای آینده احتمالا اظهارات بیشتری از سوی مقامات آمریکایی و ایرانی منتشر خواهد شد. هر کدام از این اظهارات قطعهای از پازل بزرگتری هستند که در نهایت برداشت افکار عمومی و حتی رفتار بازیگران بینالمللی را شکل خواهد داد. به همین دلیل، شاید مهمترین نبرد پس از آتشبس نه در ژنو، اسلامآباد یا نیویورک بلکه در عرصه روایت و تفسیر توافق در جریان باشد.
ایران یکبار هزینه سنگین واگذاری میدان روایت به آمریکا را در پرونده برجام پرداخت کرده است. اکنون که تفاهم جدید وارد مرحله اجرا میشود، حفظ منافع ملی تنها در گرو آنچه روی کاغذ نوشته شده نیست بلکه به اندازه همان متن، به توانایی دفاع از روایت ایرانی توافق نیز وابسته خواهد بود.